![]() |
![]() |
|
| الهی آن خواهم که هیچ نخواهم |
|
الهی
هوار کشیده ی عشق تو بودم زمانی کشته عشق تو بودم آنی حال می فهمم تو کشته ی عشق منی کشته غرق شدن در من کشته یک نگاه یک لبخند کشته ی لبالب عصمت من یاد روز هایی که لبریز بودم از تو یاد شب های غم انگیز آسمان چشمانت خدا یا تو خدایی بیاو خدایی کن از این عشق سرد که آتشم زده است خانه ای بساز که غیر خودت و من جای کسی دگر نباشد خانه را که ساختی آن وقت برای همه خدایی کن برای همه خانه را که ساختی به هیچ کس حتی لیلا نمی گویم که لب های تو طعم مریم داشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:33 توسط بی نشان |
|
|
الهي سينه اي ده آتش افروز
در آن سينه دلي و آندل همه سوز هر آن دل را که سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست دلم پر شعله گردان سينه پر دود زبانم را به گفتن آتش آلود کرامت کن دروني درد پرورد دلي در وي درون درد و برون درد دلم را داغ عشقي ر جبين نه زبانم را بياني آتشين ده سخن کز سوز دل تابي ندارد چکد گر اب از او آبي ندارد دلي افسرده دارم سخت بي نور چراغي زو بغايت روشني دور بده گرمي دل افسرده ام را فروزان کن چراغ مرده ام را ندارد راه لطفم روشنايي زلطفت پرتوئي دارم گدائي اگر لطف تو نبود پرتو انداز کجا فکر و کجا گنجينه راز زگنج راز در هر گنج سينه نهاده خازن تو صد دفينه ولي لطف تو گر نبود به هر رنج پشيزي کس نيابد زآن همه گنج چو در هر گنج صد گنجينه داري نمي خوهم که نوميدي گذاري به راه اين اميد پيچ در پيچ مرا لطف تو ميابد دگر هيچ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:5 توسط بی نشان |
|
|
الهی همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:40 توسط بی نشان |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط بی نشان |
|
|
الهی آتش عشقت به جان زن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:43 توسط بی نشان |
|
|
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای زعنایت رها مکن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:38 توسط بی نشان |
|
|
الهی
رزق و روزی حلال نصیبم کن آمین ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 22:29 توسط بی نشان |
|
|
الهى هر چه بيشتر فكر مى كنم دورتر ميشوم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:36 توسط بی نشان |
|
|
دعا در چهره مردانی مثل علی زیباست
که از شمشیرش مرگ می بارد و از زبانش عاجزانه ناله و از چشمش اشک این زیباست ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:11 توسط بی نشان |
|
|
الهى همه آرامش خواهند و حسن بى تابى، همه سامان خواهند و حسن بى سامانى
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:13 توسط بی نشان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
الهى خانه كجا و صاحب خانه كجا؟طائف آن كجا و عارف اين كجا؟آن سفر جسمانى است و اين روحانى.آن براى دولتمند است و اين براى درويش.آن اهل و عيال را وداع كند و اين ما سوا را.آن ترك مال كند و اين ترك جان.سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه و آن را يكبار است و اين را همه عمر.آن سفر آفاق كند و اين سير انفس، راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود.آن ميرود كه برگردد و اين ميرود كه از او نام و نشانى نباشد.آن فرش پيمايد و اين عرش.آن محرم ميشود و اين محرم.آن لباس احرام ميپوشد و اين از خود عارى ميشود.آن لبيك مى گويد و اين لبيك ميشنود.آن تا بمسجد الحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد. آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر، آنرا كوه صفا است و اين را روح صفا.سعى آن چند مره بين صفا و مروه است و سعى اين يك مره در كشور هستى.آن هروله ميكند و اين پرواز، آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم.آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات. آن عرفات بيند و اين عرصات.آنرا يك روز وقوف است و اين را همه روز.آن از عرفات بمشعر كوچك كند و اين از دنيا بمحشر.آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنى را، آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را.آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات.آن حلق راس كند و اين ترك سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فى الحج است و اين رافى العمر.آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين.لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى.
خنك آن حاجى كه ناجى است. |
| پیوندهای روزانه |
|
مثل من حکایات عرفانی عشق من خدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
همان كه هست و نيست |
|
RSS
|